على محمدى خراسانى

167

شرح منطق مظفر (فارسى)

حلّ كنيم بايد دو گام برداريم : گام اوّل : فرض مىكنيم « زيد حيوان است » مطلوب ما است پس : تمام ملزومات اين مطلوب را ، تحصيل مىكنيم ؛ تمام لوازم اين مطلوب را ، چه مساوى و چه اعمّ به دست مىآوريم ؛ تمام ملزومات نقيض آن را تحصيل مىكنيم ؛ تمام لوازم نقيض مطلوب را همبه دست مىآوريم . در نتيجه ، تعداد زيادى قضاياى شرطيه در اختيار ما است . گام دوّم : تك‌تك قضاياى شرطيه را مىسنجيم تا ببينيم كدام يك مناسب مطلوب ما است اگر از ميان قضايا ، قضيه‌اى يافتيم كه استثناء عين مقدم آن ، عين تالى را نتيجه داد ( كه مطلوب ما باشد ) ، همان قضيه را به عنوان استدلال مىپذيريم ، مثال : « ان كان زيد انسانا ، فهو حيوان » صغرى « لكنه انسان » كبرى « فهو حيوان » نتيجه و اگر فرضا مطلوب ما اين باشد كه : « فلان شىء انسان نيست » ، مىگوييم : « ان كان هذا انسانا ، فلا يكون شجرا » ، آن‌گاه از راه استثناء نقيض تالى ، نقيض مقدم را نتيجه مىگيريم يعنى مىگوييم : « لكنه شجر ؛ فلا يكون انسانا » ، و اگر بخواهيم از راه قياس استثنايى انفصالى ، مطلوب را حلّ كنيم باز دو گام برمىداريم : گام اوّل : ابتداء تمام چيزهايى را كه با مطلوب ما ، يا با نقيض آن معاند هستند و بين آن دو تعاند هست ، تحصيل مىكنيم فرقى نمىكند كه اين تعاند در صدق و كذب ، هر دو ( منفصله حقيقيه ) ، و يا تنها در صدق ( مانعة الجمع ) ، و يا تنها در كذب ( مانعة الخلّو ) باشد . گام دوّم : از اين مطلوب با معاندات يا نقيض آن ، قضاياى منفصله تشكيل مىدهيم ، سپس از راه استثناء عين هر جزء ، نقيض جزء ديگر را نتيجه مىگيريم ، به حسب احتمالات متصور در هر قسم از سه قسم منفصله ؛ مثلا مطلوب ما اين است كه : « هذا العدد زوج » ، يكى از معاندات اين است : « هذا العدد فرد » ، سپس مىگوييم : « العدد اما زوج و امّا فرد » صغرى « لكنه ليس بفرد » كبرى